دختری از جنس شبح

 

نوشته شده در شنبه پنجم مهر 1393ساعت 2:21 توسط دختری از جنس شبح|

موقع خريد لباسهاي پاييزي دقت کنيد...!!

لباسهايي بخريد با جيبهايي به اندازه دو دست . . .

شايد همين پاييز عاشق شديد !

http://24.media.tumblr.com/7a37d11fab58db868f23086f23fbbe8d/tumblr_mv8xqhsXR81rhhdg5o1_500.jpg

نوشته شده در شنبه پنجم مهر 1393ساعت 2:14 توسط دختری از جنس شبح| |

آدم دائم حس می کند توی این دنیا تنهاست و بقیه با هم لیلی و مجنون اند، اما واقعا این طور نیست. عموما آدم ها خیلی همدیگر را دوست ندارد. در مورد دوستان هم همینطور است. گاهی وقت ها توی رختخواب دراز می کشم و سعی می کنم بفهمم واقعا کدام دوستانم برایم اهمیت دارند و همیشه هم به یک نتیجه می رسم : هیچ کدام. همیشه فکر می کردم دوستان فعلی ام یک جور دست گرمی اند و سر و کله ای دوست های واقعی بعدا پیدا می شود. اما نه. همین ها دوستان واقعی ام هستند.

 

هیچ کس مثل تو مال اینجا نیست/میراندا جولای

 

 
نوشته شده در سه شنبه چهارم شهریور 1393ساعت 19:35 توسط دختری از جنس شبح| |

 

 

انسان فقط در قبال گفته‌هایش مسئول نیست،
بلکه در قبال سکوت هایش ( ناگفنه هایش ) هم مسئول است !

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393ساعت 2:20 توسط دختری از جنس شبح|

http://axgig.com/images/83039641115234186943.jpg

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393ساعت 22:47 توسط دختری از جنس شبح|

 مرد جواني از سقراط رمز موفقيت را پرسيد که چيست. سقراط به مرد جوان گفت که صبح روز بعد به نزديکي رودخانه بيايد. هر دو حاضر شدند. سقراط از مرد جوان خواست که همراه او وارد رودخانه شود. وقتي وارد رودخانه شدند و آب به زير گردنشان رسيد سقراط با زير آب بردن سر مرد جوان، او را شگفت زده کرد. مرد تلاش مي کرد تا خود را رها کند اما سقراط قوي تر بود و او را تا زماني که رنگ صورتش کبود شد محکم نگاه داشت. سقراط سر مرد جوان را از آب خارج کرد و اولين کاري که مرد جوان انجام داد کشيدن يک نفس عميق بود. سقراط از او پرسيد، " در آن وضعيت تنها چيزي که مي خواستي چه بود؟" پسر جواب داد: "هوا" سقراط گفت:" اين راز موفقيت است! اگر همانطور که هوا را مي خواستي در جستجوي موفقيت هم باشي بدستش خواهي آورد" رمز ديگري وجود ندارد.

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393ساعت 21:55 توسط دختری از جنس شبح| |

 

بعضی از آدم ها جلد زركوب دارند.

بعضی جلد ضخیم و بعضی جلد نازك!!!

بعضی از آدم ها با كاغذ كاهی چاپ میشوند و بعضی با كاغذ خارجی!!!

بعضی از آدم ها ترجمه شده اند!!!

بعضی از آدم ها تجدید چاپ میشوند و بعضی از آدم ها فتوكپی آدم های دیگرند!!!

بعضی از آدم ها با حروف سیاه چاپ میشوند و بعضی آدم ها صفحات رنگی دارند!!!

بعضی از آدم ها تیتر دارند و فهرست دارند و روی پیشانی بعضی از آدم ها نوشته اند:حق هرگونه استفاده ممنوع و مفحوظ است!!!

بعضی از آدم ها قیمت روی جلد دارند.

بعضی از آدم ها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند و بعضی از آدم ها بعد از فروش پس گرفته نمیشوند!!! بعضی از آدم ها نمایشنامه اند و در چند پرده نوشته میشوند!!!

بعضی از آدم ها فقط جدول و سرگرمی دارند و بعضی از آدم ها معلومات عمومی هستند!!!

بعضی از آدم ها خط خوردگی دارند و بعضی از آدم ها غلط چاپی دارند!!!

از روی بعضی از آدم ها باید مشق نوشت و از روی بعضی از آدم ها باید جریمه نوشت!

بعضی از آدم ها را باید چند بار بخوانیم تا معنی آنها را بفهمیم و بعضی از آدم ها را باید نخوانده دور انداخت!!!

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مرداد 1393ساعت 2:1 توسط دختری از جنس شبح| |

چرا هر كس چشم به دوربين مي دوزد ، عكسش همه را نگاه مي كند . اگر هزار نفر در اتاق جمع مي شدند ، همه ادعا مي كردند كه شارلوت آن ها را نگاه مي كند و اصلا متوجه ديگران نيست ، و اين خاصيت تمام عكس هاست .

 

 

Tumblr

 

 

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393ساعت 2:19 توسط دختری از جنس شبح| |

http://www.sourehcinema.ir/website_contents/uploads/2014/01/sar-be-mohr-poster-en.jpg 

 

این فیلم درباره دختری که در بلاگفا وبلاگی به اسم -ارم باش -داره و تمام جزییات زندگیشو در اون می نویسه

اینم وبلاگ اصلی که در فیلم استفاده شده حتما ببینید فیلم و

 http://aarambash.blogfa.com

این فیلم صرفا درباره یک دختر وبلاگ نویس نیست این فیلم درباره یه دختر وبلاگ نویس خجالتیه با مشکلات مختلف و اخلاق خاصش که یه راز سر به مهر داره !!!

 

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مرداد 1393ساعت 18:39 توسط دختری از جنس شبح| |

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مرداد 1393ساعت 2:0 توسط دختری از جنس شبح| |

بهترین فیلمی که دیدی چی بوده؟

http://images.all-free-download.com/images/graphiclarge/movie_clapper_board_clip_art_23354.jpg

نوشته شده در سه شنبه هفتم مرداد 1393ساعت 19:51 توسط دختری از جنس شبح| |

 

جاییکه بودن و نبودنت فرقی نداره

"نبودن " رو انتخاب کن اینجوری

به "بودنت" احترام گذاشتی..

 

 

نوشته شده در دوشنبه ششم مرداد 1393ساعت 3:29 توسط دختری از جنس شبح| |

 

مهم نیست اكنون زندگی ام چگونه میگذرد ،

عاشق آن خاطراتی هستم که تصادفی از ذهنم عبور میکنند و باعث لبخندم میشوند !


خاطرات من / پابلو نرودا


نوشته شده در یکشنبه پنجم مرداد 1393ساعت 1:35 توسط دختری از جنس شبح| |

http://axgig.com/images/29148741506223274133.jpg

 

 

وقتی نیستی معطل می مانم ..خانه یا خیابان هر جا که باشم سرِ قراری هستم انگار که دیگری دیر کرده است .. 

 

شهریار بهروز

نوشته شده در جمعه سوم مرداد 1393ساعت 19:1 توسط دختری از جنس شبح| |

http://axgig.com/images/15506986711394288065.jpg

 

 

دور می شوی

آنقدر دور

که گم کنم تو را

که اشتباه بگیرمت با دیگران؛

 

اما نمی دانی از دور

طورِ دیگری زیبایی

طورِ دیگری پیدا

 

 

شهریار بهروز

 

 

نوشته شده در دوشنبه سی ام تیر 1393ساعت 3:34 توسط دختری از جنس شبح| |

وقتی حواست نیست زیباترینی

وقتی حواست هست فقط زیبایی

حالاحواست هست؟!

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم تیر 1393ساعت 3:13 توسط دختری از جنس شبح| |

بزرگتر که میشی همه چی، چه جوری بگم بی ربطه آدما منظورشون چیز دیگست ولی یه حرف دیگه می زنن.

 

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم تیر 1393ساعت 3:8 توسط دختری از جنس شبح| |

 تنها نشسته ام و حواسم نیست که دنیا با من است!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393ساعت 0:8 توسط دختری از جنس شبح| |

لـبخـند بـزن! بـدون انتـظار پاسخی از دنـیا بـدان روزی دنـیا انقـدر شـرمنـده مـی شود کــه بــه جـای پاسـخ لبخـند با تمـام سازهـایت مـی رقـصـد
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم تیر 1393ساعت 1:14 توسط دختری از جنس شبح| |

http://axgig.com/images/77206592520768244110.jpg

نوشته شده در دوشنبه دوم تیر 1393ساعت 19:19 توسط دختری از جنس شبح| |

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393ساعت 1:14 توسط دختری از جنس شبح| |

ﻣﻦ ﺍﺯ ﻋﻄﺮِ ﺁﻫﺴﺘﻪﯼ ﻫﻮﺍ ﻣﯽﻓﻬﻤﻢ ﺗﻮ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺎﺯﻩﮔﯽﻫﺎ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ.

 

"ﺳﯿﺪ ﻋﻠﯽ ﺻﺎﻟﺤﯽ"

نوشته شده در جمعه بیست و سوم خرداد 1393ساعت 0:28 توسط دختری از جنس شبح| |

گاه در آرشه ويولوني مي نشيند

و در نغمه غمگين آن هق هق مي كند،

و گاه زماني كه حتي نمي خواهي باورش كني

در لبخند يك نفر جا خوش مي كند.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1393ساعت 1:46 توسط دختری از جنس شبح| |

باد مرا می برد
تا دیار تو ...
تا اندوه ناتمامِ خاطره
و ساعت ... انگار، خوابِ آخرین دیدارمان را می بیند !
لحظه ها را ببین ... صف کشیده اند در هذیانِ دیدن تو !
قلب من می سوزد ..

تب می کنی در من ... و چشم هایم
شور می شود !
باد اشکهایم را می برد !!
می دانی ...
چقدر منتظر ماندم برای شنیدن صدای آمدنت !!
کنار جاده ای که تنها "رفتن" را از حفظ بود ...
باد گوشهایم را می برد !
من، اینجا
روبروی کاغذهای خط خورده ... و نامِ تو
و یک جهان حرف های ناگفته
و لبخندی که دیگر ازآنِ من نیست،
رو به سوی تو دارم !!

این راه، دیگر مرا به تو نمی رساند
این باد هم !
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1393ساعت 1:28 توسط دختری از جنس شبح| |

گفت: این روزها کمی افسرده به نظر می رسی.

گفتم: واقعا؟

گفت: حتما نیمه شبها زیادی فکر می کنی. من فکر کردن های نیمه شب را کنار گذاشته ام.

گفتم: چطور تونستی این کار را بکنی؟

او گفت: هر وقت افسردگی به سراغم میاد، شروع به تمیز کردن خانه می کنم. حتی اگر دو یا سه صبح باشد. ظرف ها را می شویم، اجاق را گردگیری می کنم، زمین را جارو می کشم، دستمال ظرف ها را در سفیدکننده می اندازم، کشوهای میزم را منظم می کنم و هر لباسی را که جلوی چشم باشد اتو می کشم. آن قدر این کار را می کنم تا خسته شوم، بعد چیزی می نوشم و می خوابم. صبح بیدار می شوم و وقتی جوراب هایم را می پوشم، حتی یادم نمی اید شب قبل به چه فکر می کردم.

بار دیگر به اطراف نگاهی انداختم. اتاق مثل همیشه تمیز و مرتب بود.

گفتم: آدم ها در ساعت سه صبح به هر جور چیزی فکر می کنند. همه ما اینطور هستیم. برای همین هر کدام مان باید شیوه ی مبارزه خود را با آن پیدا کنیم.

کجا ممکن است پیدایش کنم - هاروکی موراکامی

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت 14:8 توسط دختری از جنس شبح| |

Things to draw | Pinterest

ﻣﻦ ﻫﻨوز
ﮔﺎﻫﯽ
ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺧﻮﺍﺏ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ...
ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ...
ﺻﺪﺍﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ...
ﺑﯿﻦ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ
ﺍﻣﺎ ﻣﻦ
ﻫﻨﻮﺯ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ.

ناظم حکمت

نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1392ساعت 20:55 توسط دختری از جنس شبح| |

 

 

ﻣﻦ ﻫﻨوز
ﮔﺎﻫﯽ
ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺧﻮﺍﺏ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ...ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ...ﺻﺪﺍﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ...ﺑﯿﻦ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ
ﺍﻣﺎ ﻣﻦ
ﻫﻨﻮﺯ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ.

 

 
 

 

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1392ساعت 18:21 توسط دختری از جنس شبح| |

در زدم.

باز شد روی ادمی درازو باریک و ظریف سر تا پایش بوی ذوق هنری می داد

متوجه می شدی برای خلق کردن به دنیا امده      خلق  اثار  بزرگ بی هیچ قید و بندی هرگز چیز های ریز و بی اهمیتی مثل دندان درد عدم اعتماد به نفس و یا بد شانسی مایه ی زحمتش نبوداند.

 

از ان هایی بود     که به نوابغ شبیه اند .من هم که بیشتر شبیه ظرفشورها هستم واین جور ادم ها  همیشه یک کم حالم را می گیرند.

 

 

هالیوود -بوکوفسکی

نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1392ساعت 17:22 توسط دختری از جنس شبح| |

گفته میشود ارنست همینگوی این داستان ۶ کلمه ای را برای شرکت در

یک مسابقه ی داستان کوتاه نوشته است و برنده ی مسابقه نیز شده است.

همچنین گفته میشود که وی این داستان کوتاه را در یک شرط بندی بایکی

از دوستانش که ادعا کرده بود که با ۶ کلمه نمیتوان داستان نوشت، نوشته

است.

کوتاه ترین داستان دنیا اثر ارنست همینگوی :


For Sale : Baby Shoes, Never Worn

برای فروش: کفش بچه، هرگز پوشیده نشده.

نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1392ساعت 3:12 توسط دختری از جنس شبح| |

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1392ساعت 18:29 توسط دختری از جنس شبح| |