|
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 5:9 توسط دختری از جنس شبح |
كاش در كتاب قطور زندگي سطري باشيم فراموش نشدني نه حاشيه اي از ياد رفتني
مـن پـر از حرف سکوتم
شاعری را دیدم + نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 3:43 توسط دختری از جنس شبح |
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 3:12 توسط دختری از جنس شبح |
هیچ کس اشکی برای ما نریخت ... هر که با ما بود از ما می گریخت ... چند روزی ست حالم دیدنیست... حال من از این و آن پرسیدنیست... گاه بر روی زمین زل می زنم... گاه بر حافظ تاءل می زنم... حافظ دیوانه فالم را گرفت... یک غزل آمد که حالم را گرفت: ... ما زیاران چشم یاری داشتیم... غلط بود آنچه می پنداشتیم + نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 22:25 توسط دختری از جنس شبح |
روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم... + نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 21:13 توسط دختری از جنس شبح |
کاش ! قلبم درد تنهایی نداشت سینه ام هرگز پریشانی نداشت کاش! برگهای آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش! می شد راه سخت عشق را بی خط پیمود و قربانی نداشت...
اشكی كه بی صداست/ پشتی كه بی پناست /دستی كه بسته است/ پایی كه خسته است/ قلبی كه عاشق است/ حرفی كه صادق است / شعری كه بی بهاست/ شرمی كه آشناست/ دارایی من است/ ارزانی شماست.......... + نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 2:35 توسط دختری از جنس شبح |
تست هوش سوال اول: یک دختر که تازه رانندگی یاد گرفته ، داخل خیابون یک طرفه میشه ، اما از طرف مخالف ، با این وجود اون هیچ قانونی رو نمیشکنه ! چطور ممکنه؟! سوال دوم: چطور میتونین یک توپ رو با تمام قدرتتون پرتاب کنین که دوباره به طرف شما برگرده ، در حالیکه به چیزی به خورد نکنه و چیزی به اون تماس پیدا نکنه و هیچ کس دیگری توپ رو نگیره و دوباره به طرف شما پرتاب نکنه؟ سوال سوم: دو تا دانش آموز در دو طرف یک میز نشسته اند. هیچ چیزی در میان آن ها به غیر از میز وجود ندارد ، اما آن ها نمی توانند همدیگر را ببینند ، این چطور ممکنه؟ جواب سوال اول مسئله ۱ – فرض کنید راننده یک اتوبوس برقی هستید. در ایستگاه اول ۶ نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم ۳ نفر بیرون می روند و پنج نفر وارد می شوند . راننده چند سال دارد ؟ مسئله ۲ – پنج کلاغ روی درختی نشسته اند ، ۳ تا از آنها در شرف پرواز هستند . حال چه تعداد کلاغ روی درخت باقی می ماند؟ مسئله ۳ – چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی موسی برده شد ؟ مسئله ۴ – شیب یک طرف پشت بام شیروانی شکلی ، شصت درجه است و طرف دیگر ۳۰ درجه است . خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است . تخم به کدام سمت پرت می شود ؟ مسئله ۵ – این سوال حقوقی است . هواپیمایی از ایران به سمت ترکیه در حرکت است و در مرز این دو سقوط می کند ، بازمانده ها را کجا دفن می کنند ؟ مسئله ۱ – راننده اتوبوس هم سن شما باید باشد . چون جمله اول سوال می گوید ” تصور کنید که راننده اتوبوس هستید.” مسئله ۲ – همه کلاغ ها ، چون آنها فقط ” در شرف پرواز ” هستند و هنوز از روی درخت بلند نشده اند مسئله ۳ – هیچ . آن نوح بود که حیوانات را به کشتی برد و نه موسی مسئله ۴ – هیچ کدام . خروس ها که تخم نمی گذارند. مسئله ۵ – بازمانده ها را دفن نمی کنند . آنها جان سالم بدر برده اند + نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 3:50 توسط دختری از جنس شبح |
دروغگوی حرفه ای افسر راهنمائی یه آقایی رو به علت سرعت غیرمجاز نگه می داره. + نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 2:25 توسط دختری از جنس شبح |
|
| ||||||